تبليغاتX
طلوع
سلام... ببخشید که چند وقتیه آپ نکردم...

چند وقت پیش رفتیم اصفهان و یه جوجه تیغی از باغمون پیدا کردیم...من اسمشو گذاشتم جکول و فک کنم بقیه ازاین اسم خوششون اومد...

 ولی انگار بدشانسی به ما رو اورده بود  فردا صبح تو خواب و بیداری بودم که شنیدم خواهرم داره میگه جکول نیست فکر کنم گربه خورددش اخه گذاشته بودیمش تو باغچمون که براش مثل طبیعت باشه تابیچاره احساس غربت نکنه..بدبخت خب اولین روزش رو داشت تو یه شهر غریب اونم تو شهر سوزان ما می گذروند...

البته بعدش ما رفتیم دنبالش(بیشترمن)(یعنی میشه گفت فقط خودم)به امید اینکه به طور معجزه آسایی تونسته   از دیوار بلندباغچه ی ما فرار کرده باشه وبه بیرون یا به داخل زیرزمین پناه برده باشه..اما امروز حدودا یک هفته از هفت جکول عزیز می گذره.. بیچاره جکول....

+ نوشته شده در  86/05/25ساعت 20:12  توسط مائده  |